هشت اشتباه که آدم‌های با هوش مرتکب می شوند

هشت اشتباه که آدم‌های با هوش مرتکب می شوند

 

همه ما در طول زندگی عادت ‌های غیر مفیدی پیدا می‌کنیم که ما را از رسیدن به هدف اصلی زندگیمان دور می‌کند و معمولاً در این دنیا که با سرعت شگرفی پیش می‌رود، حتی متوجه نمی‌شویم که همان اشتباهات را دوباره و دوباره مرتکب می‌شویم. برای اینکه زندگی متوازن و مفید داشته باشید باید طولانی مدت در کاری که راضیتان می‌کند تلاش نموده و از اشتباهاتی که در زیر عنوان می‌گردد دوری کنید.

این 8 اشتباه انسان‌های باهوش است و نشانتان می‌دهیم که چطور از این اشتباهات در امان بمانید:

 

1. آنها مشغول بودن را با مفید بودن اشتباه می‌گیرند.

سرعتتان را کندتر کنید و این را به یاد بیاورید: بیشتر چیزها هیچ اهمیت خاصی ندارند. مشغول بودن معمولا یک شکل تنبلی ذهنی است. به خاطر همین است که می‌گویند عاقلانه ‌تر کار کنید نه سخت‌تر.

فقط کافی است که یک نگاه به اطرافتان بیندازید. آنها که از همه مشغول‌ ترند بازده کمتری دارند.

افراد پرمشغله همیشه وقت کم می‌آورند. همیشه در تلاش برای رسیدن به سر کار، کنفرانس، میتینگ، جلسات کاری و از این قبیل هستند. معمولاً کم پیش می‌آید که وقت کافی برای خانواده و دور هم بودن داشته باشند، حتی برای خوابیدن هم وقت ندارند.

برنامه پرمشغله‌ شان باعث می‌شود احساس مهم بودن کنند اما این فقط یک توهم است.

راه‌حل: سرعتتان را کمتر کنید. نفس بکشید. تعهداتتان را مرور کنید. کارهای مهم را اول برنامه بیاورید. هر زمان فقط یک کار را انجام دهید. از همین حالا شروع کنید. هر دو ساعت یکبار یک وقفه کوتاه برای استراحت داشته باشید. بعد تکرار کنید.



2. وقتشان را صرف دنبال کردن یک دستاورد ساختگی می‌کنند.

رشد شخصی مسئله ‌ای درست است. رشد شخصی یک دستاورد است. اما تا زمانیکه واقعی باشد. مشکل اینجاست که فشار برای رشد کردن به همراه خود، انگیزه برای راحت تر کردن آن رشد می‌آورد. یا اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، برای ساده ‌تر به نظر رسیدن رشد.

بازی‌های رشد که دستاوردهای ساختگی دارند را در اینترنت بارها می‌بینید. خیلی از آنها حاوی محصولات و خدماتی هستند که توسط اسامی معروفی مثل Facebook و Twitter فراهم می‌شوند. هرکدام یک زیربنای روانی دارند که از یک بازی رشد پر از دستاوردهای ساختگی حمایت می‌کنند جمع ‌آوری امتیازهایی که به فایده موردنظر آن محصول یا خدمات نزدیک باشد.

در Facebook لیست دوستان و در Twitter دنبال‌کنندگان آن.

بله، هرکدام از آنها اگر به تعادل و باهدف استفاده شوند، یک هدف منطقی به دنبال دارد. اما بیشتر افراد اینقدر خود را درگیر سیستم امتیازهای آن بازی می‌کنند که آن دلیل اصلی و قانونی که بخاطر آن شروع به استفاده از آن محصول یا خدمات کردند را به کلی فراموش می‌کنند.

اگر این بازی را فقط برای سرگرمی انجام می‌دهید، و از آن آگاهید، عالی است و هیچ اشکالی ندارد. اما اگر هدفتان به دست آوردن دوستان بیشتر و بیشتر و بالا بردن تعداد دوستان و دنباله‌ روهایتان فقط برای دست یافتن به آن است، دستاوردهایتان کاملاً ساختگی است.

به همین دلیل خیلی مهم است که ذهنتان را روی کاری که می‌کنید و دلیل انجام آن تمرکز دهید.

راه‌‌حل: از خودتان بپرسید: آیا این فعالیت یک تغییر مثبت و محسوس در زندگی من یا فردی دیگر ایجاد می‌کند؟ آیا لازمه یک هدف واقعی است؟ آیا به نظرم اشکالی ندارد که اینکار را فقط به خاطر اینکه از انجام آن لذت می‌برم انجام می‌دهم، فارغ از اینکه فکر کنم برای خودم یا دیگری فایده دارد یا نه؟



3. یاد می‌گیرند یک کار را چطور انجام دهند اما هیچ وقت انجامش نمی‌دهند.

متاسفانه فقط تعداد کمی از آدم‌ها طوری زندگی می‌کنند که به آن موفقیتی که همیشه در رویاهایشان بوده دست پیدا کنند و این یک دلیل ساده دارد:

بقیه هیچ وقت وارد عمل نمی‌شوند!

علم‌آموزی به این معنا نیست که رشد می‌کنید. رشد زمانی اتفاق می‌افتد که چیزهایی که می‌دانید زندگیتان را تغییر دهند. بیشتر آدم‌ها در سردرگمی کاملند. در واقع آنها زندگی نمی‌کنند. فقط روزها را می‌گذرانند و هیچوقت کاری که لازم است را انجام نمی‌دهند (یعنی دنبال کردن آرزوهایشان).

مهم نیست که نابغه باشید یا دکترای فیزیک کوانتوم داشته باشید، اگر عمل نکنید نمی‌توانید کوچکترین تغییری در زندگیتان ایجاد کنید. بین دانستن خالی و دانستن و عمل کردن تفاوت زیادی وجود دارد. دانش و هوش بدون عمل هر دو بی‌ ارزش هستند. به همین سادگی!

راه‌حل: موفقیت در تصمیم به زندگی کردن—جذب خودتان در فرآیند دنبال کردن اهدافتان— نهفته است. پس تصمیم بگیرید و وارد عمل شوید.



4. برای بررسی پیشرفتشان معیار سنجش درستی ندارند.

نمی‌توانید چیزی که به درستی آن را نسنجیده ‌اید ، کنترل کنید و چیزی که می‌سنجید آینده شما را تعیین می‌کند. اگر چیزهای درستی را بررسی نکنید نسبت به فرصت‌هایی که برایتان پدیدار می‌شود کور می‌شوید.

تصور کنید که در کار تجاری کوچکی که انجام می‌دهید، مقرر کنید که میزان مدادها و گیره های کاغذ که مصرف کردید را حساب کنید. آیا این منطقی است؟ خیر! چون مدادها و گیره‌ های کاغذ معیار خوبی از چیزهای مهم برای یک تجارت نیستند. مدادها و گیره‌های کاغذ هیچ تاثیری در درآمد، رضایت مشتری، رشد بازار و از این قبیل ندارند.

اجازه بدهید به عنوان یک مثال عینی از فروشگاه اینترنتی اسم ببریم. بیشتر صاحبان این سایتها که از آن راه زندگی خود را می‌گذرانند، تعداد مشترکین RSS خود را اولین معیار موفقیت سایتشان قلمداد کرده و به دقت آن را بررسی می کنند اما نمی دانند که تعداد مشترکین RSS یک معیار حیاتی نیست زیرا بیشتر این مشترکین درصد فعالیت بسیار پایینی در سایت میزبان و تولید کننده درآمد آن دارند.

اینکه چه چیز را بسنجید آینده شما را پیش بینی می‌کند. باید چیزهایی را بسنجید که مستقیماً به هدف اولیه شما مرتبط باشد.

راه‌حل: رویکرد مناسب این است که بفهمید هدف اصلی تان چیست و بعد چیزهایی که مستقیماً در رسیدن به آن هدف دخیل هستند را بسنجید. در مورد مثال سایت تجاری، هدف باید اخذ درآمد از طریق سایت باشد و چیزهای کمی که ارزش بررسی را دارند تعداد کلیک‌هایی است که روی تبلیغات، نرخ‌های تبدیل مرتبط، نرخ‌های تبدیل محصولات داخل و فیدبک مشتری/خواننده و از این قبیل می‌باشد.

توصیه ما این است که برای تعیین هدف اصلی تان وقت بگذارید، بعد مهمترین موارد برای بررسی کردن را تعیین کرده و بعد بلافاصله شروع به بررسی کنید. به طور هفتگی اعداد را یادداشت کرده و از آن اطلاعات برای ایجاد یک نمودار روند رشد هفتگی یا ماهانه استفاده کنید تا پیشرفتتان را ارزیابی کنید. بعد عملکردهایتان را بنا به پیشرفت بیشتر توسعه دهید.



5. درگیر ایده آل سازی همه چیز می‌شوند.

خیلی از ما ایده آل گرا هستیم. معیارهای بالایی برای خودمان در نظر می‌گیریم و بیشترین تلاشمان را می‌کنیم. زمان و توجه زیادی را صرف کار/علاقه‌ مان می‌کنیم تا استانداردهای شخصیمان را بالا نگه داریم. عشق ما به بهترین‌ها باعث می‌شود دست به تلاش‌های بیشتر بزنیم، هیچ ‌وقت دست از کار نکشیم و هیچ وقت از پا ننشینیم. و این اختصاص دادن کامل خود به ایده آل ها به ما کمک می‌کند به نتیجه دلخواه مان برسیم. البته تازمانی که این روش ما را اسیر خود نکند.

اما وقتی اسیر ایده آل گرایی شدیم چه اتفاقی می‌افتد؟

وقتی نتوانیم به استانداردهایی که برای خودمان تعیین کرده‌ایم برسیم، ناامید و دلسرد می‌شویم و نمی‌توانیم با چالش های جدید روبه‌رو شویم و یا حتی کاری که شروع‌ کرده‌ایم را تمام کنیم. اصرار ما برای رساندن همه چیز به منتهای درجه عالی بودن باعث تاخیرهای زیاد در کارها، استرس شدید و نتیجه نامطلوب می‌شود.

ایده آل گراهای واقعی کارها را سخت شروع می‌کنند و برای اتمام آنها هم بسیار سختی می‌کشند.

راه‌حل: دنیای واقعی هیچ پاداشی به ایده آل گراها نمی‌دهد، دنیا به کسانی پاداش می دهد که کارها را انجام می دهند. تنها راه برای انجام کارها این است که 99% مواقع ایده آل انجام ندهیم. فقط با سالها تمرین و غیرایده آل انجام دادن کارهاست که می‌توانیم به بارقه‌هایی از ایده آل دست پیدا کنیم. پس تصمیم بگیرید، وارد عمل شوید. از نتیجه کار درس بگیرید و این روش را بارها و بارها انجام دهید. این بهترین راه برای دست یافتن به ایده آل هاست.



6. قبل از اینکه برای یک فرصت وارد عمل شوند صبر می کنند تا 100% برای آن آماده گردند.

این مورد تا حدودی به مورد بالا مرتبط است اما نکاتی دارد که باید جداگانه درمورد آن بحث شود.

یکی از مهمترین چیزهایی که می‌بینیم افراد باهوش را عقب می‌اندازد بی‌میلی خودشان برای قبول کردن فرصت‌ها فقط به این دلیل است که تصور می‌کنند برای آن آمادگی ندارند. به عبارت دیگر، تصور می‌کنند که به دانش، مهارت و تجربه بیشتری نیاز دارند تا بتوانند برای آن فرصت اقدام کنند. متاسفانه، این طرز فکر جلوی پیشرفت را می‌گیرد.

واقعیت این است که وقتی موقعیت و فرصتی پیش می‌آید هیچ کس هیچ وقت آماده نیست. چون بیشتر فرصت‌های زندگی ما را مجبور می‌کند از نظر احساسی و عقلی رشد کنیم. این فرصت‌ها باعث می‌شود از منطقه امن مان پا را فراتر بگذاریم و این یعنی اول کار احساس راحتی چندانی نخواهیم داشت. و وقتی احساس راحتی نکنیم، احساس آمادگی هم نمی‌کنیم.

راه‌ حل: یادتان باشد که فرصت‌های استثنایی برای رشد و پیشرفت فردی بارها و بارها در طول زندگی اتفاق می‌افتد. اگر می‌خواهید در زندگیتان تغییر مثبت ایجاد کنید، باید از این موقعیت‌ها استفاده کنید، حتی اگر صد در صد احساس آمادگی برای آن ندارید.



7. خود را با انتخاب‌های زیاد اشباع می‌کنند.

در قرن 21 که اطلاعات با سرعت نور حرکت می‌کند و فرصت‌های تغییر و پبشرفت به‌نظر بی‌ انتها می‌رسد، برای انتخاب روند زندگی و کار با موقعیت های مختلفی روبه‌رو هستیم. اما متاسفانه، زیاد بودن گزینه‌های انتخاب معمولاً موجب بی‌تصمیمی، سردرگمی و بی‌حرکتی می‌شود.

تحقیقات مختلف درمورد کار و بازاریابی نشان داده است که وقتی مشتری با انتخاب ‌های مختلفی از محصولات روبه‌رو باشد، خرید کمتری می‌کند. مطمئناً انتخاب از بین سه گزینه بسیار راحت‌تر از بین سیصد گزینه است. اگر تصمیم برای خرید کردن سخت باشد، بیشتر افراد خسته شده و دست از خرید می‌‌کشند. همانطوریکه در کلاسهای ریزپردازنده گفته ام رشد علم کامپیوتر مدیون یک نگرش بود! نگرش ساده انگارانه از عملیات سی پی یو و حذف یک مرحله از سه مرحله کار آن.

به همین ترتیب اگر شما هم خودتان را در معرض تعداد گزینه‌ های انتخاب زیادی قرار دهید، ذهن ناخودآگاه تان خسته می‌شود.

راه‌حل: اگر سعی دارید درمورد چیزی در زندگی تان تصمیم بگیرید، وقتتان را صرف ارزیابی آخرین جزئیات هر انتخاب نکنید. چیزی را انتخاب کنید که فکر می‌کنید برایتان مناسب است و آن را امتحان کنید. اگر موثر نبود، چیز دیگری را انتخاب کنید و پیش بروید.



8. در زندگی خود تعادل ندارند.

اگر از آدم‌ها بخواهید آنچه که از زندگی می‌خواهند را برایتان خلاصه کنند، آن را در کلماتی مثل عشق ، موفقیت ، خانواده ، شناخت ، آرامش ، خوشبختی و امثال آن خلاصه می‌کنند. اما همه اینها چیزهایی کاملاً متفاوت هستند و بیشتر آدم‌ها همه آن را در زندگیشان می‌خواهند. متاسفانه، تعداد زیادی از آدم‌ها برای رسیدن به این اهداف، زندگیشان را درست متعادل نمی‌کنند.

کسی را می‌شناسم که سال گذشته با یک سرمایه ناچیز، یکصد میلیون تومان از تجارت خود درآمد کسب کرد اما وقتی با من درد و دل می‌کرد می‌گفت که افسرده است. وقتی از او دلیلش را پرسیدم گفت چون تنها و خسته است و وقت کافی برای خودش اختصاص نداده است.

یک نفر دیگر را هم می‌شناسم که همیشه و تقریباً همه روز را در ساحل مشغول موج ‌سواری است. او از آن دسته آدم‌های مثبت اندیش بسیار شاد است که همیشه نیشش تا بناگوشش باز است. اما در یک وَن می‌خوابد و واقعاً محتاج نان شبش است. نمی‌توانم با اینکه این مرد همیشه شاد به نظر می‌رسد داستان زندگیش را یک زندگی موفق بدانم.

اینها دو سبک ‌زندگی تقریباً نامتعادل هستند. میلیون‌ها زندگی دیگر هم مثل اینها وجود دارد.

راه‌حل: وقتی زندگی کاریتان (یا زندگی اجتماعی تان، خانوادگی تان و از این قبیل) پرمشغله باشد و همه انرژی تان در آن نقطه متمرکز شده باشد، خیلی راحت تعادل زندگیتان برهم می‌خورد. با اینکه انگیزه اهمیت زیادی دارد اما اگر می‌خواهید کارها درست انجام شود، باید ابعاد مختلف زندگی تان را متعادل کنید. اینکه یک بُعد زندگی را فراموش کرده و بیشتر وقتتان را صرف یک بُعد زندگی کنید، فقط برایتان خستگی و استرس به همراه خواهد داشت.

 

 

 

 

 

مسجد سلیمان

مسجد سلیمان:

مسجد سلیمان شهری است تاریخی که در میان کوه‌های زاگرس در استان خوزستان واقع شده‌است.

این شهر از شمال غرب به شهرستان شوشتر، از شمال تقریبأ به بخش لالی، از جنوب شرق به شهرستان ایذه، و از جنوب غرب به شهر اهواز ارتباط دارد. ساکنان این شهر را طوایف مختلفی از قوم بختیاری تشکیل می‌دهند ولی با کشف نفت در منطقه افراد دیگری از سایر مناطق بختیاری بمنظور کسب و کار به این شهر آمدند و رفته رفته بصورت دایم در این شهر ساکن شدند .


روستاهای اندیکا و لالی و دشت بزرگ از بخش‌های تابعه اطراف این شهر هستند. مسجدسلیمان بدلیل جاذبه‌های تاریخی و بهار زیبایش و رویش لاله‌های وحشی و شب بو در ایام نوروز پذیرای تعداد بیشماری از مهمانان نوروزی می‌باشد. یکی ازتفریحگاه‌های دیدنی این شهر منطقه‌ای بنام تمبی می‌باشد. یکی ازمهمترین مکانهای تاریخی و باستانی این شهرمنطقه‌ای است بنام معبدسرمسجد که درشمال شرقی شهر مسجدسلیمان واقع شده‌است.این معبد که در گذشته‌های دور همواره در آن آتشی افروخته بوده مشرف به سفه سرمسجد است که بگفته مورخان مقر حکومتی پارسها بوده‌است .از دیگر آثار باستانی این شهرستان می‌توان به معبد بسیار کهن برد نشانده نیز اشاره نمود.

هیئت باستان‌شناسی فرانسوی سال ۲۰۰۷ نیز در مسجد سلیمان موفق به کشفیات مهمی شده‌است. پروفسور گیرشمن رئیس هیئت مزبور عقیده دارد که محل کنونی مسجد سلیمان( پارسوماش وبعدها انشان ) قدیم‌ترین پایتخت پادشاهی هخامنشی بوده‌است. یکی ازعوامل ایجاد و گسترش شهر مسجدسلیمان اکتشاف نفت دراین منطقه‌است. می‌دانیم که،ویلیام ناکس دارسی طی انعقاد قراردادی با دولت مظفری مجوز جستجو و اکتشاف نفت در ایران را گرفت و تیم اکتشاف وی این طلای سیاه را برای اولین بار در(خاورمیانه) مسجدسلیمان کشف کرد.به یقین این واقعه سرنوشت کشور ما و حتی منطقه خاورمیانه را دگرگون ساخت.با توسعه صنعت نفت و پتروشیمی و همچنین احداث صنایعی که وابستگی شدیدی به این ماده اولیه داشتند،لزوم تسلط بر منابع نفتی و کشورهایی که داری این منابع هستند،در دستور کار قدرتهای برتر اقتصادی،سیاسی و نظامی وقت قرار گرفت.به حدی که برای حصول این مقصود جنگهای فراوانی درگرفت،خونهای زیادی ریخته شد،کشورهای بسیاری تجزیه شدند و در یک کلام جغرافیای سیاسی دنیا تغییر یافت و این جریان هنوز هم ادامه دارد.با این اوصاف می‌توان عنوان کرد،مسجدسلیمان شهری است که قدرتهای اقتصادی و شرکتهای نفتی به واسطه آن تاریخ بخش اعظمی از دنیا را تغییر داده‌اند.شهری که بسیاری از مردم کشورمان حتی از مکان دقیق آن نیز بی اطلاع هستند. این شهر در شمال شرقی استان خوزستان جائیکه مناطق جلگه‌ای این استان به سلسله جبال زاگرس برمی خورد،در میان کوهها واقع گردیده‌است.منطقه‌ای که تا یک قرن پیش محل سکونت کوچ نشینان بختیاری بود.مسجدسلیمان به واقع شهری استثنایی است.بنیاد کهن،استقرار در میان کوه‌ها،وجود چاههای متعدد نفت(۲۸۲ حلقه)،حضور خارجیان،ساکنین خو گرفته با فرهنگ غربی و از دیگر سو توقف استخراج نفت،جنگ،رکود ساخت و ساز و مهاجرتهای بی وقفه روستائیان،از یک شهر سازمان یافته و بسیار مجهز قدیمی،شهری درهم و بدون ساختار ایجاد نموده‌است که به جرات می‌توان عنوان کرد نمونه این التقاط را در دنیا نیز نمی‌توان یافت.برای آنکه بتوانیم این شهر را بدرستی شناسائی نمائیم،ناگریزیم که تاریخ شهر را با دقت بیشتری مرور کنیم،چرا که تقدیر تاریخ و سرنوشتی،که تا ریخ برای مردم خونگرم مسجدسلیمان رقم زده‌است،در کالبد این شهر بیش از هر عامل خارجی و داخلی تاثیر گذار بوده‌است.

بررسی و شناخت شهر مسجدسلیمان (M.I.S ) شناخت تاریخچه،علل شکل گیری،چگونگی توسعه شهر و روند رشد آن در فاصله اواسط سده ۹ تا اوایل سده ۷ پیش از میلاد قومی آریایی به نام ‍«پارسوا»از دامنه‌های شمال غربی زاگرس و کوههای بختیاری به جلگه خوزستان فرود آمدندو «مسجدسلیمان»کنونی از جمله مناطقی بود که در آن سکنی گزیدند.این قوم نیمه بدوی که متکی بر معیشت شبانی و به ویژه تربیت اسب بودندبعد از آشنایی با کشاورزی و ترک کوچ نشینی در نواحی کوهپایه‌ای جلگه،شهر تازه‌ای بنا نهادند و آنرا به یاد سرزمین گذشته خود که «پارسوا» نامیده می‌شد«پارسوماش» خواندند.


بنا بر نشانه‌های بازمانده از بنای بزرگ با دیواره‌هایی سترگ و ایوانهای پایدار در مقابل فرسایش از سده‌ها قدمت بر بالای تپه‌ای به نام سر مسجد که جایگاه شهر کنونی مسجدسلیمان بوده‌است. «پارسوماش» که بنیان گذاران آن «هخامنش» یا «چیش پش» بوده‌اند، را می‌توان اولین شهر آریائیان و نیای پاسارگاد و تخت جمشید نامید که آغازگر شهر نشینی پارسیان و ایجاد کشوری دانست که ایران می‌خوانیمش.اعتقاد ایرانیان به آتش به عنوان نمادی از اهورا مزدا و جوشش روغن مقدس قابل اشتعال بر سطح زمین در شهر پارسوماش باعث شد تا این شهر دارای آتشکده‌های همیشه جاویدان شده و بنابراین شهر از لحاظ مذهبی نیز به شدت اهمیت یافت،به گونه‌ای که آتش این آتشکده تا زمان «هارون الرشید»نیز روشن بود.اهمیت مذهبی و اعتقادات مردم به پاک و مقدس بودن این شهر به حدی زیاد گردید که حتی بعد از ورود اسلام،ایرانیان برای زیارت به این شهر مراجعه می‌نمودند.لذا هویت مذهبی آن مانند دیگر اماکن مقدس همچنان باقیمانده و نام «مسجدسلیمان»نیز در همین راستا بر آن اطلاق گردید.اما حتی این نامگذاری از غروب اولیه شهر در زمان هارون جلوگیری نکرد. طلوع دوباره این نخستین شهر پارسیان بعد از گذشت چندین سده در ۴ بامداد ۵ خرداد ۱۲۸۷ هجری شمسی(۱۹۰۸میلادی)با فوران نفت از میدان نمره یک در میانه مسجدسلیمان کنونی آغاز گردید.فورانی که حیات اقتصادی و اجتماعی مسجدسلیمان و بعد ایران را دگرگون کرد.ولی این بار بانیان شهر نه شبانان پارسی فرود آمده از کوهها و بلکه فرنگیان شهرنشین و صنعتگر و به اصطلاح مدنیت یافته اما جهانگشایانی بودند که از دریاهای دور آینده خود را در این سرزمین یافته‌اند.این بیگانگان زیرک به مدد متون تاریخی(همچون نوشته‌های هردوت)دریافته بودندکه ایرانیان در این محل از روغم مقدسی که به طور طبیعی از زمین بیرون رانده می‌شد استفاده‌های گوناگون کرده و آتش جاویدان خود را در این جایگاه می‌جسته‌اند.پس نماینده پیگیر و ماجراجوی انها به نام «ویلیام ناکس دارسی»انگلیسی با شرکت خود به نام «سندیکای امتیازات»موفق شدند با انتقال فن‌شناسی و تجهیزات لازم و حفر چاه به سرچشمه آتش جاویدان پارسیان دست یابند.بعد از کشف و فوران نفت در مسجدسلیمان با دخالت دولت انگلیس،شرکت ذکر شده به شرکت نام آور«نفت ایران و انگلیس»تبدیل گشت.این شرکت زمینی را که طلای سیاه در زیر آن خفته بود از خانهای بختیاری خریداری و راه برون رفت نفت یا جزیره آبادان را نیز از شیخ خزعل به اجاره گرفت و خان و شیخ را به مزدوری و نگهبانی این املاک کسب شده گمارد.از همین زمان است(۱۲۸۷ ه.ش یا ۱۹۰۸ میلادی)که بنیان اولین شرکت شهر(company Town)معدنی ایران در مسجدسلیمان و بعد از آن اولین شرکت شهر صنعتی (با توجه به احداث پلایشگاه)در آبادان گذاشته می‌شود.با اتمام خط لوله مسجدسلیمان به آبادان از ۱۹۱۲ میلادی حیات مجدد مسجدسلیمان آغاز شد.استخراج نفت که در این سال ۴۳ هزار تن بود تا آخر جنگ اول جهانی(۱۹۱۸ میلادی)به سالیانه ۱ میلیون تن و تا ۱۹۲۵ میلادی به بیش از ۴ میلیون تن در سال رسید.مسجدسلیمان تا سال ۱۹۲۸ میلادی تنها منبع استخراج نفت ایران بود تا دراین سال در میدان نفتی عظیم هفتگل نیز فوران نفت آغاز گشت و مسجدسلیمان در تولید نفت از انحصار خارج شد.اما تولید در منطقه همچنان افزایش یافت به طوری که در سال ۱۳۱۴ ه.ش (۱۹۳۵میلادی)اوج تولید در سراسر بهره برداری (۱۲۷ هزار بشکه در روز)رسید.بعد از افتی کوتاه در تولید نفت به علت ملی شدن این صنعت در ایران(۳۳-۱۳۳۰ ه.ش)به دلیل دسایس شرکت نفت ایران و انگلیس و دولت امپریالیستی انگلیس بار دیگر استخراج نفت افزون شد که تا سال ۱۳۴۵ ه.ش کما بیش ثابت بود(سالیانه حدود ۳۰ میلیون بشکه معادل ۴ میلیون تن)اما از این سال به بعد تولید نفت به سرعت کاهش یافت و بعد از بسته شدن چاه‌ها در سالهای ۶۰ و ۱۳۵۹ ه.ش تولید سالیانه آن به حدود تولید روزانه در گذشته محدود گشت.دلیل کم شدن تولید نفت اینست که بعد از حدود ۷۰ سال بهره برداری مداوم ۹۸٪ از مقدار نفت قابل حصول به صورت طبیعی از منطقه استخراج شد و از آنجا که بهره برداری از سایر میدانهای نفتی به ویژه میدان‌های نفتی مرزی از اولویت برخوردار گردید،استخراج نفت در مسجدسلیمان که می‌بایست با تزریق آب یا گاز انجام پذیرد و این خود نیز مشکلاتی را به دنبال دارد.متوقف شد.

چاه نفت شماره یک و نخستین اکتشاف نفت

در تاریخ ۲۸ ماه مه سال ۱۹۰۱ میلادی، در زمان سلطنت مظفرالدین شاه قاجار، ویلیام ناکس دارسی، تاجر بزرگ طلا در انگلستان امتیاز کشف نفت ایران را از آن خود کرد و برای این منظور جورج برنارد رینولدز را که تجربیاتی در زمینه حفاری نفت در مناطق نفت خیز سوماترا داشت، برای اکتشاف و استخراج نفت به استخدام خود درآورد. رینولدز در پایان سال ۱۹۰۲ میلادی عملیات حفاری اولین چاه در چاه سرخ واقع در قصر شیرین و همچنین شاردین رامهرمز را آغاز کرد و همزمان مقدمات حفاری در منطقه نفتون مسجد سلیمان را مهیا ساخت.

پس از دو سال حفاری در شاردین گروه رینولدز به این نتیجه رسیدند که در این نقطه نمی‌توانند به نفت برسند. اما علائم موجود و وجود آتشگاه و نیز حوضچه‌ای که خود به خود قیر از آن می‌جوشید و یادداشت‌های مورخین و باستان شناسان که تصریح کرده بودند در ناحیه نفتون نفت فراوان به دست می‌آید، سرمهندس رینولدز را که از مدتی پیش در آنجا به کار حفاری مشغول بود، امیدوار کرد و به همین علت وسائل و تجهیزات را به منطقه نفتون در مسجد سلیمان منتقل کردند و در پایان ماه ژانویه سال ۱۹۰۸ میلادی حفاری چاه شماره یک این شهر آغاز شد.

سرمایه شرکت که در انگلیس تشکیل شده بود تا در ایران به نفت دست یابد، به علت طولانی شدن دوره حفاری به پایان خود می‌رسید و ویلیام ناکس دارسی که از پیدا شدن نفت در این سرزمین قطع امید کرده بود طی تلگرافی از رینولدز خواست تا حفاری را تعطیل کند. گفته می‌شود تلگراف به دست رینولدز رسیده بود اما چندان به مسجد سلیمان اعتماد داشت که ترجیح داد بدان اعتنایی نکرده به کار خود ادامه دهد. سرانجام در حالیکه اعضای گروه در اوج نا امیدی به سر می‌بردند، در ساعت چهار صبح روز پنجم خرداد ماه ۱۲۸۷ خورشیدی برابر با ۲۶ ماه مه ۱۹۰۸ میلادی، مته حفاری از ضخامت زمینی به قطر ۳۰۰ متر عبور کرد و آخرین ضربت خود را به صخره عظیمی که روی منبع نفت قرار داشت فرود آورد، در نتیجه در عمق ۱۱۸۰ پا (۳۶۰ متری) نفت با فشار زیادی تا ۵۰ پا (۱۵ متر) بالاتر از نوک دکل حفاری فوران کرد و کارگران را در خود غرقه ساخت. بدین ترتیب فصل جدیدی در تاریخ کشور رخ داد و ایران به جمع کشورهای نفت خیز جهان پیوست.

این اتفاق، که نخستین اکتشاف نفت در خاورمیانه به شمار می‌رفت، حیات اقتصادی و اجتماعی مسجد سلیمان و ایران را دگرگون کرد، چنانکه از این چاه روزانه ۳۶۰۰۰ لیتر (معادل ۸۰۰۰ گالن) نفت استخراج می‌شد و بعدها در این شهر حداقل ۳۰۰ چاه نفت حفر شد. این شهرک باستانی به یک شهر مدرن و پر رونق بدل شد. جمعیت آن افزایش یافته، خانه‌ها و محله‌های جدید برای کارکنان شرکت نفت از مدیران ارشد گرفته تا کارگران ساخته شد. شرکت نفت ابتدا اقدام به ایجاد یک دستگاه آب شیرین کن نموده و سپس برای انتقال آب رود کارون به شهر، لوله کشی منازل را به انجام رساند. همچنین خط آهنی توسط این شرکت تاسیس شد که تا دارخزینه، روستایی در نزدیکی شوشتر، امتداد می‌یافت. بدین ترتیب مسجد سلیمان از یک قصبه به شهری بزرگ بدل شد و مردم از اطراف و اکناف برای کار به این شهر مهاجرت کردند. شبکه آب و برق تکمیل گردید و سیستم فاضلاب شهر به وجود آمد، حمل و نقل زباله مرتب شد و سیستم اتوبوس رانی به کار افتاد. همچنین ورزشگاه بزرگی ساخته شد و مسجد سلیمان چهره یک شهر تازه و متفاوت از سایر شهرها را به خود گرفت.


«چاه شماره یک» هم‌اکنون بصورت موزه تحت نظارت شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب قرار دارد.

در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۷ خورشیدی برابر ۲۶ ماه مه ۲۰۰۸ میلادی، چاه شماره یک صد ساله شد. لذا به همین مناسبت در این روز جشن صدمین سالگرد اکتشاف نفت در خاورمیانه و انقلاب صنعتی ایران در این شهر و در چندین نقطه جهان برگزار شد. جشن یکصد سالگی نفت در ایران توسط وزارت نفت جمهوری اسلامی ایران در محل باشگاه مرکزی این شهر که با افتتاح پالایشگاه نفت مسجدسلیمان همراه بود[نیازمند منبع].

جملات زیبا

اگر روزی دشمن پیدا کردی, بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی!

 

اگر روزی تهدیدت کردند, بدان در برابرت ناتوانند!
 

اگر روزی خیانت دیدی, بدان قیمتت بالاست!
 

اگر روزی ترکت کردند , بدان با تو بودن لیاقت می خواهد
 

پیش از سحر تاریک است اما تاکنون نشده که افتاب طلوع نکند. به سحر اعتماد کنید!
 

اگر آفتاب را به نظاره بنشيني، سايه را نتواني ديد.
 

امروز نخستين روز آينده ي توست.
 

وقتی یکی از درهای شادی بسته می شود،در دیگری باز می شود،ولی اغلب،ما آن قدر به در بسته نگاه می کنیم،که در باز شده را نمی بینیم.
 

آنقدر شكست خوردن را تجربه كنيد تا راه شكست دادن را بياموزيد

     

بادكنك ها هميشه با باد مخالف اوج ميگيرند.
 

براي خود زندگي كنيم نه براي نمايش دادن آن به ديگران.
 

سفري به طول هزار فرسنگ با يك گام آغاز مي شود.
 

بازنده ها در هر جواب مشكلي را مي بينند، ولي برنده در هر مشكلي جوابي را مي بيند.
 

به جاي موفقيت در چيزي كه از آن نفرت دارم، ترجيح مي دهم در چيزي شكست بخورم كه از آن لذت مي برم .

بادبادك تا با باد مخالف روبه رو نگردد ، اوج نخواهد گرفت.
 

آن‌چه را که در مزرعه ذهن خود کاشته‌اید درو خواهید کرد.
 

اگر در جریان رودخانه صبرت ضعیف باشد هر تکه چوبی مانعی عظیم بر سر راهت خواهد شد.
 

آن كه امروز را از دست مي دهد ! فردا را نخواهد يافت.
 

هيچ روزي از امروز با ارزش تر نيست

 

چنان باش كه بتوانی به هر كس بگویی مثل من رفتار كن

 

 

انسان هر چه بالاتر برود احتمال ديده شدن وصله ی شلوارش بيشتر می شود . 

 

هنگامی که درگیر یک رسوایی می شوی ، در می یابی دوستان واقعی ات چه کسانی هستند .
 

عشق عینک سبزی است که با آن انسان کاه را یونجه می‌بیند .

من نميگويم هرگز نبايد در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم بايد برای بار دوم هم نگاه کرد .
 

هرگز به احساساتی که در اولین بر خورد از کسی پیدا می کنید نسنجیده اعتماد نکنید .
 

تصمیم خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد .
 

مهم نیست چه پیش آمده ، تحمل کن و اندوه خود را زیر لبخندی بپوشان .
 

علف هرزه چیست ؟گیاهی است که هنوز فوایدش کشف نشده است .
 

بردن همه چيز نيست ؛ امّا تلاش برای بردن چرا .

 

 

 

خلاصه کتاب 13 اشتباه مهلک مدیران

 

اشتباه مهلک 1 : عدم مسئولیت پذیری
 
بدون مدیریتِ کارآمد نمی‏توان درباره‏ی خصوصیات محصول و زمان مناسب معرفی آن به بازار، تصمیم درستی گرفت.
مدیر کل یک شرکت بزرگ آمریکایی گفت: « تمام دارایی‏های من را بگیرید، اما همه‏ی افراد سازمان را در اختیار من قرار دهید، در عرض پنج سال، تمام این دارایی را به شما بر می‏گردانم».
 
اگر جلوی اشتباه‏ها را نگیرید، شما را از حرکت باز می‏دارند
 
در تجارت هر موردی با مدیریت شروع و پایان می‏پذیرد و برای این که به طور موثر کار کنیم، مدیر باید مسئول باشد.
یک مدیر باید جلوی اشتباه‏های خود را بگیرد و اگر شما این کار را نکنید، در نهایت این اشتباه‏ها هستند که شما را از حرکت باز می‏دارند. یک مدیر کارآمد، برای رسیدن به نتیجه، باید مسئولیت‏پذیر باشد.
 
راه خود را انتخاب کنید
 
اساساً در زندگی دو عمل وجود دارد: عملکردها و بهانه جوئی‏ها. تصمیم بگیرید که به کدام‏یک از این اعمال باید دست بیابید و کدام‏یک را انجام ندهید. دو شیوه‏ی فکریِ کاملاً جدا و متفاوت بر اساس این اعمال وجود دارد که تنها یکی از آن‏ها با موفقیت انجام می‏شود. یکی شیوه‏ی فکری افراد درون‏گرا؛ یعنی آن‏هایی که متمایل به عملکرد هستند ومسئولیت شخصی اعمال، موفقیت‏ها وشکست‏هایشان را خود بر عهده می‏گیرند. آن‏ها می‏دانند اگر از نتایج اقدام‏هایشان راضی نیستند، باید فقط به آیینه نگاه کنند تا مقصر را با چشمان خود ببینند. اما سایرین از پذیرش مسئولیت اَعمالشان در زندگی سرباز می‏زنند و پشت بهانه‏های مختلف، خود را مخفی می‏کنند؛ زیرا آن‏ها پیوسته یک عامل بیرونی، شرایط یا دیگران‏را مقصر در شکست‏های شخصی خود می‏دانند و ما این افراد را برون‏گرا می‏نامیم. پس ترجیح می‏دهیم  اسم آن‏ها را مدیر نگذاریم.
ما در امر مدیریت، نمی‏توانیم از پذیرش این حقیقت که باید درون‏گرا باشیم فرار کنیم. پس برای این که مدیریت کارآمدی داشته باشیم، باید بتوانیم دیگران را رهبری کنیم. مردم از افرادی پیروی می‏کنند که به آن‏ها احترام می‏گذارند. پس احترام وقتی بدست می‏آید که مسئولیت کارها را شخصاً به عهده بگیریم. اما این داستان بدین معنی نیست که ما در تلاشمان موفق خواهیم شد، یا این‏که به تمام اهداف خود می‏رسیم و همیشه به آن بالا بالاها دست می‏یابیم. بلکه بدین معنی است که اگر شکست  را تجربه کردیم یا اگر راه درست را نرفتیم، می‏توانیم بگوییم :«آهای، من شکست خوردم، تقصیر خودم بود، اکنون یاد گرفتم و دیگر این اشتباه را تکرار نمی‏کنم و در آینده این ناکامی را به موفقیت تبدیل می‏کنم».
 
سه سخن نا گفته
 
یکی از مسائل مهم مسئولیت‏پذیری، توانایی قبول این مطلب است که ما همه چیز را نمی‏دانیم. مدیران ضعیف، هیچگاه این دو کلمه را نمی‏گویند:«من نمی‏دانم» و در عوض می‏گویند:«بگذار بعداً می گویم» و سعی می‏کنند برای حفظ آبرو نصف روز را به دنبال جواب بگردند.دیگران فروتنی می‏کنند و می‏گویند:«من فکر می کنم اگر خودت دنبال اطلاعات بگردی شاید برات بهتر باشد». بعضی به راحتی دروغ می‏گویند و امیدوارند حدسشان درست باشد.
وقتی ما مسائل را پیچیده توضیح می‏دهیم، حقایق را می‏پوشانیم و وقتی وانمود می‏کنیم بیش از آنچه می‏دانیم اطلاع داریم، نشان می‏دهیم که فاقد بلوغ هستیم و این بلوغ فکری همان چیزی است که هر رئیسی نیاز دارد.«هارولد گنین» این نکته را این گونه توضیح می‏دهد: «یکی از ویژگی‏های لازم یک رئیس خوب، داشتن اعتماد به نفس کافی برای پذیرش اشتباه‏های خود است و این که این خطاها باعث بی‏آبرویی او نمی‏شود».
 
امتحان حقیقی یک رئیس خوب، توانایی تشخیص فوری اشتباه‏ها و سپس تصمیم به اصلاح‏ این وضعیت است.
 
فلسفه‏ی مدیریت
 
من معتقدم یکی از اولین قدم‏های مدیریتِ کارآمد، گشودن یک فلسفه‏ی مشخص مدیریتی است و تا وقتی تعریف درستی از مدیریت نداشته باشیم، نمی‏توانیم یک ساختار خاص در این‏باره داشته باشیم.
«مدیریت، مهارت رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده، از طریق یا با همکاری داوطلبانه و سعی افراد دیگر است».
 
اشتباه مهلک 2 : عدم موفقیت در ایجاد پیشرفت  کارمندان
 
مدیریت یک هدف اصلی دارد و آن توانایی فراهم کردن امکانات ادامه‏ی کار باوجود تغییر پرسنل و یا عدم حضور مدیران است. موسسه‏ی که به درستی کنترل شده باشد، می‏تواند حتی با تغییر کارمندان و عدم حضور موقتی یا دائمی هر یک از مدیران به روند موفقیت خود ادامه دهد. یعنی شرکتی که تحت نظارت شماست، باید هنگام غیبت شما جهت صرف ناهار، حضور در یک همایش، سفر کاری، تعطیلات و یا یک بیماری کوتاه مدت، بتواند با موفقیت به کار خود ادامه دهد. علاوه بر آن غیبت دایمی شما به خاطر انتقال به جای دیگر، بازنشستگی، بیماری یا حتی مرگ، نباید شرکت را فلج کند و اگر این گونه باشد، شما تعهد خود را به عنوان یک مدیر نادیده می‏گیرید.
تجربه‏ی من درباره‏ی کارمندان این است که آن‏ها به طور کلی کاری را انجام می‏دهند که شما مدیران از آن‏ها انتظار دارید. اگر شما انتظار داشته باشید خوب کار کنند، آن‏ها خوب وظیفه‏ی خود‏را انجام می‏دهند. برعکس اگر انتظار داشته باشید ضعیف عمل کنند، آن‏ها مجبور هستند این‏گونه رفتار نمایند.
مدیرانی که نمی‏توانند بر نیاز به محبت خود غلبه کنند، هرگز نمی‏توانند افراد بهره‏وری بسازند. در نتیجه گروه کاری آن‏ها ضعیف می‏ماند و در نهایت هرگز نمی‏توان بر پایه‏ی افراد ضعیف یک تیم قوی و کارآمد ساخت. امتحان یک مدیر، کاری که او می‏تواند به تنهایی انجام دهد نیست، بلکه کاری است که کارکنانش بدون حضور او می‏توانند انجام دهند.
یک مدیر آگاه کاری  را انجام می‏دهد که باید صورت گیرد. حال چه بخواهد و چه نخواهد، همیشه سعی می‏کند قابلیت‏های افراد را بالا ببرد. و بدین ترتیب از انجام اشتباه مهلک 2 پرهیز می‏کند.
 
اشتباه مهلک 3 : سعی در کنترل نتایج به جای تاثیر بر افکار
 
واضح است مردم عملکرد متفاوتی دارند. بعضی از آن‏ها بسیار بهره‏ورتر از دیگران هستند. بعضی افراد صرف نظر از محل کارشان، حال چه در اطاق تایپ باشند یا ساختمان پردازش اطلاعات یا به عنوان عامل فروش کار کنند و چه پرستار بیمارستان باشند، بیش از دیگران سودمند هستند.
به طورطبیعی، افراد بر‏اساس روش‏های کاری خود، موفق شده یا شکست می‏خورند و بسیاری از ما مدیران، سال‏هاست که به این مسأله پی‏برده‏ایم، اما هنوز این روش یا عادت‏های خوب کاری بسیار کم و نا کافی است. تلاش برای افزایش بهره‏وری چیزی است که عادت‏های کاری، چگونگی و علت افزایش آن را مشخص می‏کند.
 
تنها فعالیت افراد، عامل اصلی نیست
 
مدیرانی که اهمیت عادت‏های خوب کاری را شناخته‏اند، انرژی زیادی را صرف تلاش برای پیشرفت افراد خود کرده‏اند‏. امّا اغلب تلاش‏های خوب و با معنی هیچ نتیجه‏ای در بر نداشته است. چرا؟
 
اشتباه مهلک 4 : پیوستن به یک گروه اشتباه
 
از آن‏جا که ما همه انسان هستیم، به‏راحتی هدف بعضی از ناراضی‏هایی قرار می‏گیریم که نمی‏خواهند، در یأس و سرخوردگی خود تنها باشند. در هر تشکیلات یا حرفه‏ای کارمندی و جود دارد که سعی می‏کند، مدیریت را به گروه‏ها و جناح‏های مخالف یکدیگر، تقسیم کند. برای انجام این نیت، او باید اعضای جدیدی برای گروه خود بگیرد و شما می‏توانید این تمایل او را به راحتی برآورده کنید. اما مراقب باشید؛ زیرا چنین فردی هیچ وقت نمی‏خواهد به وسط میدان دعوا و مشاجره کشانده شود، بلکه میل دارد شخص دیگری این خطر را بپذیرد، در حالی که او در حاشیه‏ایستاده و فقط نظاره‏گر است. وقتی عبارت‏های مختلفی مانند:«بهتر است تو و آن‏ها با هم درگیر شوید.»  را می‏شنوید، مطمئن باشید که شخصی سعی می‏کند، شما را به یک در گیری بکشاند، البته خودش در این سرنوشت ناخوشآیند درگیر نمی‏شود.
انتظارات زیاد از وفاداری مدیران، ممکن است بسته به طرز فکر و اعمال شما، باعث کمک یا ایجاد مزاحمت برای شما شود. بهتر است به اهمیت و نقش وفاداری در شغل یک مدیر از نقطه نظر خود و تشکیلات نگاه کنید. چه موردی وفاداری را برای یک شغل، مهم و حیاتی می‏کند؟ آیا این مسأله بدین معناست که شما باید با هر کاری که موسسه انجام می‏دهد، موافق باشید؟ این وفاداری در بازار فروش به چه دردی می‏خورد؟
 
کلید اصلی رسیدن به وفاداری
 
رمز اصلی رسیدن به وفاداری، چه آن را در استخدام یک مدیر در نظر بگیرید و چه در یافتن یک دوست، داشتن یک هدف و ایده‏آل مشترک برای هر کدام از آنهاست.
«وفاداری بدین معنا نیست که من با هر چه شما می‏گویید موافقت کنم یا این که باور داشته باشم همیشه حق با شماست. وفاداری یعنی این که من با شما صَرف نظر از اختلافات جزیی، آرمان‏های مشترکی داریم و برای این آرمان‏های شانه به شانه با تکیه برایمان محکم، اعتماد و پایداری و محبت یکدیگر می‏جنگیم».
 
اشتباه مهلک 5 : مدیریت یکسان بر افراد
 
مدیری که سعی می‏کند به کارمندان خود به یک طریق و با استفاده از یک روش سرپرستی نماید، باید خود را آماده‏ی رویارویی با ناکامی‏ها کند. چنین فردی هرگز در کار خود موفق نخواهد شد، البته نمی داند چرا! اما یک مدیر موفق، تفاوت‏های ذاتی شخصیت افرادش را  می شناسد و با آگاهی از نقاط ضعف و قوت آن‏ها به صورت نفر به نفر بر آن‏ها ریاست می‏کند.
 
مدیریت گروهی
 
بسیاری از مدیران سعی می‏کنند در یک زمان، با تمام کارمندان خود ارتباط داشته باشند، تا از برخوردهای شخصی تهدید‏آمیز پرهیز کنند. چنین شیوه‏های ضعیفی شکل‏های متفاوتی دارد.
 
مدیریت از طریق برقراری جلسات کارمندان
 
مدیران جاه‏طلب به تدریج درون این تله می‏افتند. آن‏ها به راستی عقیده دارند که جلسه‏های هفتگی و ماهانه با کارمندان، بزرگترین فرصت برای اعمال ریاست است. آن‏ها در طول این جلسه‏ها آموزش‏های خود را به رخ می‏کشند، اطلاعات را رد و بدل می‏کنند، بعضی از مشکلات را رفع می‏کنند و حتی کارکنان را تشویق می‏کنند، اما آن‏ها نمی‏توانند مدیریت کارآمدی داشته باشند.
 
اشتباه مهلک 6 : فراموش کردن اهمیت سود
 
اگر به تمام نقاط دنیا سفر کنید، خواهید دید مهمترین روشی که به وسیله‏ی آن هر شخصی می‏تواند مدیریت را ارزیابی کند، توانایی مدیریت برای سوددهی شرکت است. حتی اگر شما به عنوان مدیر یک مزرعه یا بخش صنعتی در روسیه باشید.
به عبارت ساده‏تر آن‏ها هنوز یک مدیر را بسته به توانایی سوددهی که دارد، مورد ارزیابی قرار می‏دهند.
مدیرانی که به سرعت در می‏یابند فعالیت‏های‏شان منجر به سوددهی، یا زیان شده است، بسیار اندک هستند.  با این حال این باعث نمی‏شود که ما بعد از یک مدت مناسب و معین از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم.
 
اشتباه مهلک 7 : تکیه بر مشکلات به جای اهداف
 
ما نقطه‏ی مقابل تمرکز روی مشکلات و فراموش کردن اهداف را قوه‏ی ابتکار می‏نامیم. وقتی در مشکلات غرق می‏شویم و نتایجی را که می‏خواهیم بدست آوریم، نادیده می‏گیریم، این ابتکار عمل در ما از بین می‏رود. قوه‏ی ابتکار می‏میرد یا حداقل سرکوب می‏شود، مگر این که توجه خود را به هدفمان معطوف کنیم.
ما در ابتدا نباید با فرو رفتن در مشکلات و مقابله با این وضعیت، انرژی خود را هدر دهیم. بسیاری از مدیران در این شرایط مثل یک شنا‏گر ناشی عمل می‏کنند. اگر شما یک شناگر را دریک قایق بگذارید، او را یک مایل از ساحل دور نمایید و سپس او را به درون آب پرت کنید چه‏کار می‏کند؟ به طور مسلم او سعی می‏کند شنا کند اما از ترس، به جای شنا کردن با آب می‏جنگد.
 
اشتباه مهلک 8 : دوست به جای رئیس
 
اغلب اوقات مدیران می‏خواهند ساعت‏های متمادی دوست کارمندان باشند، سپس فردا به اداره بیایند و مدیر آن‏ها هم باشند. البته کارمندان اجازه چنین کاری را نمی‏دهند. این یک وضعیتِ گیر‏کردن در دوراهی برای انتخاب این رفتار و یا آن رفتار است. یعنی شما باید یا دوست باشید یا مدیر. در چنین شرایطی نمی‏توان شخصیت دوگانه‏ی موفقی داشت.
 
اشتباه مهلك 9  : ناتوانی در ایجاد استانداردها
 
بسیاری از مدیران به ایجاد استانداردها علاقه‏ای ندارند. در حقیقت شاید آن‏ها می‏خواهند رویهم‏رفته از این موضوع دوری کنند؛ زیرا استانداردها را وسیله‏ای برای قرار دادن قانون‏های کیفری می‏دانند که برای تنبیه افرادی که در تولید کوتاهی نمایند، یا افرادی که از آن‏ها تابعیت ندارند بکار می‏برند.
افرادی که چنین تعریف منفی از این کلمه دارند، یکی از عوامل مهم برای دست یافتن به یک شرکت با مدیریت خوب را به درستی درک نمی‏کنند. منظور از ایجاد اصول راهنما در یک شرکت، نباید مجبور کردن انجام لیست قوانین نیست، بلکه باید هدف از آن ایجاد غرور شخصی و جمعی در افراد باشد.
 
اشتباه مهلک 10 :  عدم موفقیت در آموزش به کارکنان
 
به طور مسلم ما در انتخاب نیروی کار اشتباه‏هایی داریم. مدیران به هنگام ضرورت سعی می‏کنند خود را با شغلی که مناسب آن‏ها نیست، هماهنگ کنند. اما چنین مواردی قاعده و قانون نیست، بلکه استثناء می‏باشد.
اگر یک مدیر در انتخاب کارمند خود اشتباه نکند، تنها سه دلیل باقی می‏ماند و آن این که چرا این شخص کار خود را درست انجام نمی‏دهد؟ این دلیل به شما، من و هر کسی که تحت نظارت ما مدیران است، مربوط می‏شود:
1- یک کارمند، نمی‏داند که شغل مورد نظر او چیست!
2- این شخص، نمی‏داند چگونه آن کار را انجام دهد!
3-کسی یا چیزی باعث می‏شود، او نخواهد یا نتواند کار مورد نظر را به درستی انجام دهد!
این سه دلیلِ عدم کارآیی، تعهدات اصلی ما را به کارکنان مشخص می‏کند. تا وقتی ما با اطمینان از آگاهی کارمندان، نسبت به ماهیت کار و چگونگی انجام آن، وظیفه‏ی ایجاد یک زمینه‏ی اصلی یا سر مشق، جهت یک رفتار موفق را نپذیریم وظیفه‏ی خود را در قبال آن‏ها انجام نداده‏ایم.
هر وقت امکان دارد، زمینه‏های اولیه آموزش گروهی را فراهم کنید. زیرا از لحاظ اقتصادی این گونه آموزش‏ها به صرفه‏تر است. اگر شما 10 نفر را در یک گروه قرار دهید، به جای 10 ساعت 1 ساعت از وقت مربی یا مدیریت را برای آن‏ها منظور می‏نمایید. در بسیاری از موارد حقیقت این است که وقتی یک گروه وجود دارد، در آنجا آموزش حقیقی صورت می‏گیرد.
 
  اشتباه مهلک 11 : نادیده گرفتن بی کفایتی کارمندان
 
اگر ما با بی‏دقتی به دنبال راه آسان باشیم، چقدر راحت می‏توانیم از انجام شدن نامناسب یک کار، چشم پوشی کنیم. ما به عنوان یک مدیر به چند دلیل به این دام می‏افتیم:
1- چون ما فکر می‏کنیم باید محبوب باشیم، به دنبال محبوبیت در اداره می‏گردیم.
2- زیرا امیدواریم اگر از این مشکل چشم پوشی کنیم، به خودی خود مشکل حل می‏شود. برای این که توان یا میل برخورد با دیگران را نداریم.
وقتی یک مدیر اجازه می‏دهد که نیاز به محبوبیت، وظایف او را تحت تأثیر قرار دهد، فرد ضعیفی می‏شود که هر رفتار غیر قابل قبولی را تأیید می‏کند و هر بهانه‏ای برای بی‏کفایتی را می‏پذیرد. او این کار را انجام می‏دهد، زیرا می‏ترسد یک کارفرمای سختگیر جلوه نماید.
 
اشتباه مهلک 12 : قدردانی صرف از کارمندان برجسته
 
دراغلب موارد، ما آن‏طور که باید از ستون سازمان خود که به موفقیت ما کمک بسیاری می‏کند قدردانی نمی‏کنیم. اگر کارمندی همیشه در بهترین سطح، کار خود را انجام دهد، نه تنها شایسته‏ی قدردانی است، بلکه باید برای پیشرفت‏های شخصی و تلاش‏های گروهی مورد تقدیر قرار گیرد.
بخصوص می‏توان این مطلب را در سازمان‏های مربوط به فروش دید. تمام افراد گروه بالاتر از سطح آستانه یا «پار» به خوبی کار می‏کنند و هر یک از افراد به میزان سود‏دهی تعیین شده می‏رسند، اما برای کارمند ارشد چه اتفاقی می‏افتد؟ این کارمند در جلسه‏ی سالانه به عنوان بهترین فروشنده‏ی سال مورد قدردانی قرار می‏گیرد و در دایره‏ی رئیس کل به عضویت پذیرفته می‏شود، حقوق بالایی می‏گیرد، به یک سفر مجانی دو نفره به یکی از تفریح گاه‏های خارق العاده می‏رود و تقدیر نامه‏ی دیگری را برای استحکام کارش می‏گیرد. او شایسته‏ی هر یک از این تقدیرهاست و شرکت نیز چنین تقدیری را از او انجام می‏دهد.
 
 شتباه مهلک 13 : سعی در تحت نفوذ قرار دادن دیگران
 
ما به عنوان یک مدیر می‏توانیم طرز فکر افرادمان را تغییر دهیم، اما باید در شیوه‏هایی که برای تأثیر روی افکارآن کارمندان بکار می‏گیریم، دقت کنیم. تأثیر رفتار خوب باعث افزایش اعتماد به نفس کارکنان و افزایش بهره‏وری آن‏ها می‏شود، اما رفتار بد باعث می‏شود کارمندان فکر کنند تحت نفوذ و سلطه قرار گرفته‏اند، پس میزان تولید آن‏ها به طور انفعالی تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
تغییر محیط : از آن جایی که وقتی محیط هر انسانی تغییر می‏کند، طرز فکر او نیز متأثر از آن، عوض می‏شود. به عنوان یک قاعده‏ی اصلی، هر عملی که در محیط کارمندان از شما سر بزند، روی افکار آن‏ها تأثیر می‏گذارد. تأثیر احتمالی هر یک از اعمال زیر، مانند رنگ کردن دوباره‏ی دفتر، تغییر میزان حقوق، اصلاح سیاست خود و تغییر یک الگوی کاری را قبل از انجام آن بسنجید، زیرا این حرکات می‏تواند روی طرز فکر کارکنان شما تأثیر مثبت یا منفی داشته باشد.

 

دانستنیهای بسیار جالب و عجیب در باره ی بدن انسان !

دانستنیهای بسیار جالب و عجیب در باره ی بدن انسان !

 

( این مقاله اختصاصی ایران ویج میباشد و کپی برداری از آن فقط با ذکر منبع بلامانع میباشد )

 
 

 چشم ها
دلیل وجود ابرو ها این است که از ریخته شدن عرق به داخل چشم ها جلو گیری کند.
دیابت اولین علت نابینایی در آمریکا است.
انسان در هرسال بیش از 6 ملیون بار پلک می زن

 

موها
یک مرد معمولی حدود 5 ماه از عمر خود را صرف اصلاح موهای صورت می کند.
مو دومین بافت در بدن است که سریع ترین رشد را دارد. مغز استخوان رتبه ی اول را دارد.
موها وناخن ها از یک ماده تشکیل شده اند.  

 

مغز
حدود 20 درصد از اکسیژنی که تنفس می کنیم به مغز می رود.
شما نمی توانید خودتان را قلقلک بدهید. چون مغز میداند که می خواهید به بدن خود دست بزنید بنابراین بر خلاف وقتی که چیز دیگری به بدن شما برخورد می کندعکس العمل نشان می دهد. 


  

بدن
روزانه حدود 10 ملیارد سلول پوستی بدن انسان می میرند.
هر انسان روزانه بین 1 تا 3 پیمانه بزاق ترشح می کند.
بدن یک انسان بالغ روزانه به حدود 40 کیلو گرم اکسیژن نیاز دارد. 

 

قلب
فشاری که قلب انسان تولید می کند می تواند خون را تا بیش از 10 متر بپاشد.
قلب انسان به طور میانگین حدود 35 ملیون بار در سال می تپد. بنابر این قلب یک انسان عادی روزانه صد هزار بار می تپد. 

بعضی موضوعات جالب دیگر

 
 
 

اسید های هضم کننده ی معده آنقدر قوی هستند که می توانند فلز روی را آب کنند. اما خوشبختانه سلول های سطح داخلی معده به قدری سریع تجدید می شوند که این اسید ها زمان کافی برای ذوب کردن آنها ندارند.( هر 3 یا 4 روز)

در داخل ریه ها بیش از 300000 ملیون مویرگ خونی کوچک قرار دارد که اگر پشت سر هم چیده شوند طول آنها 2400 کیلومتر خواهد بود.

استخوان های انسان در تحمل وزن استحکامی برابر با گرانیت دارند. یک قطعه استخوان به اندازه ی یک قوطی کبریت می تواند وزنی برابر 9 تن را تحمل کند که 4 برابربیشتر از قدرت بتون است.

6 ماه طول می کشد که ناخن دست یا پا از ریشه تا نوک رشد کند.

 


پوست بزرگترین عضو بدن است. اندازه ی آن در یک انسان بالغ به حدود 1.9 متر مربع می رسد. سلول های پوستی به طور مداوم ورقه ورقه شده و می ریزند. هر انسان در طول زندگی خود معادل 18 کیلوگرم سلول پوستی از دست می دهد.

وقتی می خوابید حدود 8 میلیمتر قد می کشید و وقتی بیدار می شوید دوباره به قد اول خود بر می گردید. دلیل این امر آن است که وقتی نشسته یا ایستاده اید، صفحات غضروفی بین مفاصل،به خاطر جاذبه ی زمین مثل اسفنج فشرده می شوند.

یک انسان غربی معمولی در طول عمر خود 50 تن غذا می خورد و 50 هزار لیتر هم مایعات می نوشد.

 


هر کلّیه حاوی یک ملیون فیلتر مجزا است. کلّیه ها در هر دقیقه به طور میانگین حدود 1.3 لیتر خون را تصفیه می کنند و در روز حدود 1.4 لیتر ادرار خارج می کنند.

عضلات تمرکز کننده ی چشم ها روزی 100 هزار بار حرکت می کنند. اگر قرار باشد عضلات پا ها هم به همین میزان تحرک داشته باشند انسان باید روزی 80 کیلومتر راه برود.

حرارتی که بدن انسان در 30 دقیقه تولید می کند می تواند حدود 2 لیتر آب را به جوش بیاورد.

یک سلول خونی ظرف مدت 60 ثانیه تمام بدن را دور می زند.

90 درصد اطلاعاتی که از دنیای پیرامون خود به دست می آوریم از طریق چشم ها است.
 


اگر می خواهید هویت خود را مخفی نگه دارید زبان خود را از دهان خارج نکنید. درست مثل اثر انگشت، همه ی انسان ها اثر زبان منحصر به فردی دارند.

 

 


تعداد استخوان های بدن یک انسان بالغ از یک نوزاد کمتر است. ما با 350 تکه استخوان به دنیا می آییم اما به دلیل اینکه در طول رشد استخوان ها به هم جوش می خورند، در بزرگسالی فقط 206 تکه استخوان داریم.

 

 


بینی انسان به اندازه ی بینی سگ حساس نیست اما می تواند 50000 بوی مختلف را به خاطر بسپرد.

 

 


طول روده ی کوچک حدوداً 4 برابر قد یک انسان معمولی است. با 5 تا 7 متر طول، اگر روده ی کوچک پیچ نخورده بود درون حفره ی شکمی جا نمی شد.

 

 


روی هر اینچ مربع از پوست بدن انسان حدود 32 ملیون باکتری وجود دارد اما اکثر آنها بی خطر هستند.

 

 


منشاء بوی بد پا مانند زیر بغل، عرق است. هر جفت پا 500 هزار غده ی عرقی دارند و می توانند بیش از یک فنجان عرق در روز تولید کنند.

 

 


هوایی که هنگام عطسه از دهان و بینی خارج می شود حدود 160 کیلومتر در ساعت سرعت دارد. بنابر این بهتر است هنگام عطسه کردن دهان و بینی خود را با دستمال بپوشانید یا وقتی صدای عطسه به گوشتان می رسد فرار کنید.

 

 


در بدن انسان حدود 60 هزار مایل رگ خونی وجود دارد وخون در یک مسیر بسیار طولانی سفر می کند. قلب انسان روزانه 8000 لیتر خون را از درون این رگ ها تلمبه می کند.

شما احتمالاً دوست ندارید که در آب دهان خود شنا کنید ولی اگر تمام بزاق خود را جمع کنید می توانید این کار را انجام دهید. یک انسان عادی در طول زندگی خود حدود 25000 لیتر بزاق تولید می کند که برای پر کردن 2 استخر شنا کافی است.

 

 


60 درصد از مردان و 40 درصد از زنان تا 60 سالگی خرناس می کشند. اما گاهی صدای آن کر کننده می شود. صدای خرناس به طور معمول به 60 دسیبل می رسد یعنی در سطح صدای مکالمه ی عادی. اما صدای آن می تواند تا 80 دسیبل هم بالا برود یعنی در حد صدای دریلی که با آن آسفالت را می کنند. درجه صدا هایی که بیش از 85 دسیبل باشند برای گوش انسان زیان آورند.

 

 


افراد مو بلوند ممکن است انسان های شاد تری باشند یا نباشند ولی به طور قطع تعداد مو های بیشتری دارند. رنگ مو ها مشخص می کند که تراکم آن ها چقدر است و این تراکم در افراد مو بلوند بیشتر است. سر یک انسان معمولی حدود 100 هزار فولیکول مو دارد که هر کدام می توانند بیش از 20 تار مو در طول زندگی فرد تولید کنند. این تعداد در افراد مو بلوند 146 هزار فولیکول است. کسانی که مو های مشکی دارند 110 هزار فولیکول، مو قهوه ای ها 100 هزار فولیکول و کسانی که مو قرمز هستند از همه کمتر و 86 هزار فولیکول مو دارند.

 

 


اگرشما ناخن های دست خود را بیشتر از ناخن های پا کوتاه می کنید کاملاً طبیعی است. وقتی روی ناخن ها باز باشد و بیشتر از آن ها استفاده شود سریع تر هم رشد می کنند. همچنین ناخن انگشتانی که بلند ترند و دستی که با آن می نویسید سریع تر رشد می کند. به طور معمول ناخن ها ماهیانه حدود یک دهم اینچ رشد می کنند.

 

 


این عجیب نیست که نوزادان به سختی می توانند سر خود را نگه دارند. سر انسان در هنگام تولد یک چهارم قد او را تشکیل می دهد ولی در بزرگسالی این میزان به یک هشتم میرسد.

 

 


اگر بگویید که دارید از بی خوابی می میرید درست است. شما می توانید هفته ها غذا نخورید بی آنکه از پا در آیید اما نهایت زمانی که بتوانید بدون خواب دوام بیاورید 11 روز است. بیش از آن دیگر هر گز از خواب بیدار نخواهید شد.